شعری در اعتراض به تخریب مرقد حجر بن عدی


پیمان طالبی

حکم جهادی

شاعر : پیمان طالبی

نه چنانیم که آب از سرمان رد بشود
نگذاریم که این فاجعه بی حد بشود

 به تولی و تبری شده تاکید ولی
یکی از این دو مهم، گاه موکد بشود

 من ز ترس عدو از مرقدتان فهمیدم
لایق هر جسدی نیست که مرقد بشود

 بی گمان نطفه او را دو حرامی بستند
هرکه با آل محمد و علی بد بشود

 شیعه یک بار در و سیلی و غربت دیده
حاش لله بگذارد که مجدد، بشود

 حاش لله بگذاریم پس از این حرمی
جای ولگردی مشتی سگ مرتد بشود

 باش تا حکم جهادی برسد، تا ظالم
در دم و بازدمش نیز مردد بشود

 هدف بعدی او حضرت زینب (س) باشد؟
مگر این بار ز روی جسدم رد بشود!

 باز ای شیعه بگو: شکر خداوند حکیم
که نشد مادرمان صاحب گنبد بشود

سه شعر طنز از سه شاعر معاصر


در نکوهش بدی !

شاعر : مجید رحمانی صانع

صدبار بدی کردی و دیدی ثمرش رانیکی چه بدی داشت ...! که دیدی ثمرش را !

هر کس به تو بد کرد، نیاور تو به رویشدر فرصت مطلوب درآور پدرش را

آنگاه اگر کینه تو کم نشد از اوبعد از پدرش‌، گیر سراغِ پسرش را

خوب است که آدم به کسی بد ننمایدخوب است بپاید همه ‌دور برش را

یا اینکه اگر کار بدی کرد، بداندباید به طریقی بکند پاک اثرش را

آنکس که خرش می‌رود آنجا که نبایدحتماً نگرفته جلوی کار خرش را

آن یار که ارقامِ حسابش شده میلیاردباید که نگیرند جلوی سفرش را

برعکس، بگویند هنر کرد که دررفتدر گینس هم ثبت کنند این هنرش را

در راه اگر رد شده باشند ز ...باید بپذیرند تمامِ خطرش را

دادیم پر و بالش و حالا نگرانیمدیگر نتوانیم بچینیم پرش را

گفتند که خوب است ببخشیم بدی رابخشیدم و هر مرتبه دیدم بَتَرش را

شلوارِ لیِ گل پسرش بس که می‌افتدمردم همه دیدند دو ثلث کمرش را

بسیار از این جنس مسائل همه جا هستبگذار نگوییم از این بیشترش را

خالق سرِ خلقت، نظر از خلق نپرسیدخوب است بپرسند از آدم نظرش را

هشدار! شب شعر درش باز نمانداین بهتر از آنست که بندند درش را

 

کار هست!

شاعر : عباس احمدی

هی مگویید ای جوانان جعلّق: کار نیستکار هست اما برای مردم بیکار نیست!

آن مدیر چند شغله زحمتش را می کشدپس مشو پاپیچ کار و فکر کن انگار نیست

راز الافی ز مسئولی وزین، جویا شدمگفت: این جز فتنه عمّال استکبار نیست

گفت: شغلت چیست؟ بی خود هی چرا نق می زنی؟گفتمش غیر از فروش تخمه و سیگار نیست

گفت: داری شغل والایی خدا را شکر کنمثل سعدی در نظامیّه تو را ادرار نیست!

وضع ما در شغل از خیلی ممالک بهتر استتو برو تا گینه، می بینی همین مقدار نیست

هرکسی بیکار باشد عارف و آزاده استنزد سالک، شاغل و بیکار، خود معیار نیست

نیم ساعت کار هم یک شغل می گردد حساباشتغال آقا نماز جعفر طیّار نیست

گفتمش: بر طبق آمارت تماما" شاغلیمگفت: البته، نمی خواهی برو اجبار نیست

دیدم انگاری سرم را شیره می مالد به حرفظاهرا" بیکار بودن زشت و ناهنجار نیست

گفتمش: از سر کلاهم را چرا برداشتی؟"گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست

 

روباه و زاغ

شاعر : مهدی تمیزی

روبهی در راه سختی می‌گذشتناگهان از فرطِ پیری درگذشت

زاغکی هم با پنیرش بر درختگفت: لعنت بر دکانِ حال و بخت

بارِ اول، او پنیرم را ربودخر تر از من گو در این عالم نبود

آخر ای زاغک چرا منتر شدیبا تملق‌های ساده، خر شدی

در همین هنگام روباهی دگرگفت: جانم ای مسما، ای جگر

ای سیه چشم و سیه ابرو، سلامای سیه خال و سیه گیسو، سلام

ای لب و منقارِ تو، قند و نباتبر منِ مسکین، لبالب کن زکات

گونه‌هایت از حیا گل کرده استدست و پای بنده را شل کرده است

ای به قربان کت و کول و کمردیده‌ام هر شب تو را من در قمر

لیک دستم کوته و رویت سرابهی پر و خالی شود چشمم ز آب

زاغک ساده به خود گفتا چنین:روبهِ اول نگفتا این چنین

خاک بر گورِ تو زاغِ بی کلاسجمله‌ای گو تا نگردی آس و پاس

زاغک و آن قیل و قال و قارقارمی‌شود تکرار در این روزگار

سالروز تولد یدالله رؤیایی


یدالله رویایی

هفدهم اردیبهشت‌ماه سال‌روز تولد 81 سالگی یدالله رؤیایی است.

یدالله رؤیایی ، شاعر و بنیان‌گذار شعر حجم، متولد سال 1311 در دامغان است. او پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی خود در زادگاهش راهی تهران شد.

درگیری‌های سیاسی او در زمان فعالیت حزب توده و کودتای 28 مرداد باعث به زندان افتادنش در سال‌های جوانی شد.

رؤیایی نویسندگی را از سال 1333 آغاز کرد. پس از گذراندن سال‌های زندان، اولین شعرهای خود را با نام مستعار «رؤیا» در مجلات آن زمان به چاپ رساند و تحصیلات خود را تا دکترای حقوق بین‌الملل در دانشگاه تهران ادامه داد.

تأسیس هفته‌نامه‌ی «بارو» با همکاری احمد شاملو، اداره و انتشار فصلنامه‌ی شعر «دفترهای روزن»، تأسیس شرکت انتشاراتی «روزن» به همراه کاوه گلستان و محمود زند و تألیف بیانیه‌ی حجم‌گرایی در شعر با همکاری چند شاعر دیگر از فعالیت‌های ادبی رؤیایی است. به همین علت او را بنیان‌گذار شعر حجم در ادبیات معاصر می‌دانند.

از رؤیایی چندین اثر به نظم و نثر منتشر شده است. برخی از شعرهای او در مجموعه‌های «بر جاده‌های تهی» ، «دلتنگی‌ها» ، «از دوستت دارم» ، «در جست‌وجوی آن لغت تنها» و «من گذشته امضا» به چاپ رسیده است. از آثار او به نثر هم می‌توان به «هلاک عقل به وقت اندیشیدن» و «چهره‌ی پنهان حرف» اشاره کرد.

این شاعر و نویسنده پس از اقامت در پاریس نیز به فعالیت‌های ادبی خود ادامه داد.

رؤیایی چندی‌ پیش با انتشار شایعه‌ی درگذشتش خبرساز شد که آن را تکذیب کرد و گفت: حالم کاملا خوب است و در حال حاضر نیز مشغول نوشتن هستم.

سالگرد درگذشت حسین منزوی


حسین منزوی

شانزدهم اردیبهشت‌ماه نهمین سالروز درگذشت حسین منزوی است؛ شاعر معاصری که نامش با عشق و غزل آمیخته است.

حسین منزوی در اولین روز از پاییز سال 1325 در زنجان متولد شد. رشته‌ی ادبیات و پس از آن جامعه‌شناسی را رها کرد. علاقه‌اش به شعر و غزل باعث شد از همان جوانی به شعر گفتن بپردازد. اولین دفتر شعرش را با عنوان «حنجره‌ی زخمی تغزل» در 25 سالگی به چاپ رساند که جایزه‌ی فروغ فرخزاد را دریافت کرد.

عمده‌ترین شهرت منزوی به خاطر غزل‌هایی است که می‌سرود. به اعتقاد بسیاری از شاعران هم‌دوره‌اش، منزوی توانست تحول جدیدی در غزل‌سرایی معاصر به وجود بیاورد.

منزوی در همین دوران با همکاری نادر نادرپور به فعالیت در رادیو و تلویزیون پرداخت. «کتاب روز»، «یک شعر و یک شاعر»، «آیینه و ترازو» و «آیینه آدینه» از برنامه‌هایی بود که این شاعر معاصر تهیه‌کنندگی آن‌ها را برعهده داشت. همچنین ترانه‌ها و تصنیف‌هایی که در این دوره سرود، مورد توجه جامعه‌ی شعر ایران قرار گرفت.

روح منزوی با موسیقی و نت‌های آن هم درآمیخته بود. در طول فعالیتش در تلویزیون نزدیک به 150 ترانه سرود. محمد نوری، شهرام ناظری، کوروش یغمایی و علیرضا افتخاری از افرادی هستند که با منزوی در زمینه‌ی ترانه و موسیقی همکاری داشته‌اند. همکاری با نشریاتی مانند مجله‌ی ادبی «رودکی»، «سروش» و «امید زنجان» هم از فعالیت‌های دیگر این شاعر بود.

منزوی منظومه‌ی «حیدر بابایه سلام» محمدحسین شهریار را به صورت شعر نیمایی ترجمه کرد. «با عشق در حوالی فاجعه»، «شوکران و شکر»، «حنجره‌ی زخمی تغزل»، «با عشق تاب می‌آورم» (شامل شعرهای سپید و آزاد)، «به همین سادگی»، «از خاموشی‌ها و فراموشی‌ها» و «با سیاوش از آتش» از آثار منتشرشده‌ی او هستند.

زندگی‌نامه و شناخت آثار حسین منزوی در کتاب «از ترانه و تندر» به کوشش مهدی فیروزان به چاپ رسیده است.

منزوی پس از انقلاب به زادگاهش زنجان برگشت و تا پایان عمر در آن‌جا ماند. او در 16 اردیبهشت‌ماه سال 83 بر اثر بیماری ریوی در بیمارستان شهید رجایی تهران درگذشت و سپس برای خاک‌سپاری به زادگاهش منتقل شد.

جمله‌ی حک‌شده بر روی سنگ مزار او مصرع یکی از غزل‌هایش است: «نام من عشق است، آیا می‌شناسیدم؟»

سالروز درگذشت خلیل الله خلیلی


خلیل الله خلیلی

چهادهم اردیبهشت برابر با سالروز درگذشت استاد خلیل‌الله خلیلی، شاعر و نویسنده نامدار افغانستان است که در سال 1366 خورشیدی در «پیشاور» پاکستان در دیار غربت از دنیا رفت.

خلیلی در زمان حیات خود در میان شاعران و نویسندگان ایران از جایگاهی ویژه برخوردار بود، وی سفرهایی نیز به ایران داشت و در برخی از دانشگاه‌های ایران سخنرانی کرد و اشعار فراوانی در توصیف ایران و برخی از چهره‌های ادبی کشورمان سروده است.

خلیل‌الله خلیلی به عنوان نماینده فرهنگی افغانستان سفرهای زیادی به ایران داشت و در نشست‌های فرهنگی و ادبی در شهرهای مختلف ایران حضور می‌یافت و بسیاری از چهره‌های مطرح ادبی، مثل «بدیع‌الزمان فروزانفر»، «لطف‌علی صورتگر»، «سعید نفیسی»، «رهی معیری» و بسیاری از چهره‌های مطرح ادبی آن روز ایران با خلیلی از نزدیک آشنا بودند.

نوشته‌ها و اشعار فراوانی از چهره‌های مطرح ادبی ایران در تجلیل و توصیف از خلیلی و در تحلیل و نقد آثارش منتشر شده است که حکایت از تأثیر خلیلی و شناخت جامعه ادبی ایران از وی دارد.

خلیلی نیز اشعار فراوانی در توصیف ایران و شاعران و پژوهشگران ایرانی سروده است که نشان از علاقه او به ایرانیان دارد.

خاطرات خلیلی از سفر به ایران

در سال 1335 خورشیدی طی دعوت‌نامه رسمی از طرف وزیر فرهنگ ایران، از خلیل‌الله خلیلی دعوت می‌شود که سفری به ایران داشته باشد.

خلیلی در خاطرات خود موضوع این سفر را با قلم شیوای خود بیان کرده است که قسمتی از این خاطرات را که در دیوان خلیل‌الله خلیلی منتشر شده، بازخوانی می‌کنیم:

روزی که پیام دوستانه را در کابل به من ابلاغ کردند، من آن را پیام مهربانی و دارای آهنگ دوستی دانستم. پنداشتم که «سعدی» و «حافظ» از آستان «پیر مغان» مرا صدا می‌زنند و در خلوتگاه «خرقان» و «بسطام» دعوت می‌کنند.

چون پیام به دستم رسید، به دیوان خواجه تفأل کردم تا بدانم که «لسان‌الغیب» چه می‌گوید، آیا اکنون به ایران بروم یا سفر را به بهار باز گذارم آنجا که عقل ما در چاره کاری متردد ماند تفأل به مثنوی مولانا و دیوان خواجه مایه تفنن ماست، این مصرع پدیدار گردید:

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

خواندن این مصرع حال مرا دگرکون کرد؛ در دل من فروغ امیدی درخشیدن گرفت، گفتم هم اکنون باید رفت و از وقت مستفیذ شد که:

دو اسبه محمل لیل و نهار می‌گذرد

بهوش باش که ایام کار می‌گذرد

مرغ دل پر کشید و اینک 3 هفته است در این سرزمین دلنشین آشیان گرفته‌ام سفری هم به اصفهان و شیراز نموده‌ام.

هنگامی که از هواپیما پیاده فرود آمدم، پنداشتم در حلقه برادران افغانی خود می‌باشم، منتهی با این تفاوت که از خیابان سنایی به خیابان سعدی قدم گذاشتم و از خانه برادری به خانه برادری آمده‌ام و از زادگاه شیدا به سرزمین حافظ رسیده‌ام و دیدم که برای آسایش و برخورداری‌های من نیکوترین ترتیب را اتخاذ کرده‌اند.

مهمان‌نوازی و پذیرایی های صمیمانه استادان و دوستان دانشمند و شکوه تهران، دیدن کتابخانه‌ها و موزه توانگر و بسیار زیبای ایران باستان، زیارت تربت حافظ و سعدی شیراز، دیدار شعرا و دانشمندان آن سامان و مشاهده آثار صنعتی در اصفهان هر یک دلبری‌ها داشتند.

کوتاهی فرصت و اشتغال به این همه پذیرایی‌ها و ملاقات‌ها و اتصال متوالی به حلقه‌های علمی و هنری مرا مجال نداد چنانکه آرزو داشتم در فر و شکوه تهران و وصف سروران و نرگس شهلای شیراز چکامه انشا کنم.

طرفه این است که من با وصف اینکه هنوز بهار نیامده و لیل و نهار به اعتدال نگراییده و لاله و گل چهره از نقاب نکشیده چنان محفوظ شده‌ام که پندارم بهار است، زیرا شهر شما بهاری از انهار معانی دارد و گلستانی از گل‌های هنر، خانه دانشمندان است و کوی گویندگان و آشیان داستان‌سرایان و پرورشگاه صاحبدلان، اکنون شهر شما از این جهت یعنی به جهت داشتن این همه مردم دانشمند و صاحب ذوق و شاعر و عالم و استاد شایسته آن است که پایتخت ملت اصیل و هنرمندی چون ایران باشد.

ما که همسایه و دوست شما می‌باشیم همیشه به شادی شما شاد و به اندوه شما اندوهگین شده‌ایم، ما 2 برادری هستیم که در کنار هم به سر می‌بریم، این احترام و محبت در میان ما بر اساس استقبال متقابلی است که از قرن‌ها با همدیگر داشته‌ایم.

امیدوارم به توفیق الهی همواره آیینه مهر و صفای این 2 کشور از زنگار کدورت زدوده باشد تا پرتو شعاع نور خورشید خدا گردد، زیرا هیچ گوهری ارزنده‌تر و تابنده‌تر از گوهر فروزان محبت نیست:

در خرمن کائنات کردیم نگاه

یک دانه محبت است، باقی همه کاه

اکنون که 2 دل بزرگ مدعی هستند که برای امن و سلام گیتی خدمت می‌کنند و ادعا دارند که می‌خواهند در میان حلقه‌های بشری ایجاد دوستی نمایند ما و شما نیازمند به این تشریفات نمی‌باشیم.

مبنای برادری و دوستی میان ما و شما از آغاز آفرینش استوار شده است به این معنی که کشورهای ما پهلوی همدیگر آفریده شده، محیط‌های طبیعی ما یک شکل و صورت دارد، آفتاب در سرزمین‌های ما یکسان می‌تابد، بهار و زمستان ما در یک موسم اتفاق می‌افتد.

به آزادی و سر بلندی و حفظ مفاخر باستانی خود هر 2 ملت به یک شکل عشق می‌ورزیم و دلبستگی داریم، حوادث بزرگ یک نوع ما را تهدید نموده و ما نیز با ترتیب‌های غیر متفاوت و با مقاومت‌های ملی که در هر 2 ملت موجود است در مقابل آن قیام کرده‌ایم، قرآن مبین کتاب آسمانی بر دل‌های ما حکمرانی دارد، شکل مساجد و ساختمان‌های دولتی‌های ما یک نوع است.

تألیفات و آثار علمی و مطبوعاتی شما، که دوستی 2 ملت را احترام می‌گذارند در میان کشور ما به خوبی استقبال می‌شوند، امیدوارم که آثار نویسندگان و شعرای ما که هر یک آثار و تالیف و شعر دارند و ذکر نام موجب اطناب می‌شود در تهران برسد و مایه مشغولیت و التذاذ معنوی گردد.

گفتم بر آن بودم که شعری چند بر این سر زمین ادب پرور و هنرزا بسراییم، اما فرصت دست نداد و این همه شنیدنی‌ها راه زبان را فرو بست:

مرا که می‌رسد از غیب صد لطیفه شیرین

چو می‌رسم به دهان تو می‌شود سخنم گم

زندگی خلیل‌الله خلیلی

خلیل‌الله خلیلی در سال 1286 خورشیدی در محله «باغ شهر آرا» شهر «کابل» به دنیا آمد. پدرش «میرزا محمدحسین خان» معروف به «مستوفی الممالک» یکی از مهم‌ترین رجال آن عصر شمرده می‌شد، توسط «امان‌الله خان» به دار آویخته شد.

پس از کشته شدن پدر، تمام دارایی او ضبط گردید و خلیلی در آن روزگار با مشقات بسیاری درس خواند.

وی به تدریج ادبیات فارسی، تفسیر، منطق و حدیث را از استادان عصر خود فرا گرفت.

خلیلی در دوران حکومت‌های مختلف به فعالیت‌های فرهنگی و ادبی مشغول بود و آثار فراوانی در زمینه‌های مختلف از او در افغانستان و ایران منتشر شده است.

با تجاوز شوروی به افغانستان، خلیلی هم به صف مخالفان دولت پیوست و وی که در آن زمان سفیر بود، دیگر به افغانستان بازنگشت و مدتی در آمریکا زندگی می‌کرد و سپس برای کمک به مهاجرین و مجاهدین به پاکستان برگشت و در کنار مجاهدین به فعالیت‌های فرهنگی مشغول شد.

سر انجام در 14 ثور 1366 خورشیدی در پاکستان در عالم غربت وفات یافت و در همان جا نیز دفن شد و شگفت این که پدرش نیز 64 سال قبل در 14 ثور 1298 خورشیدی به دار آویخته شده بود.

2 سال پیش پیکر خلیلی به کابل منتقل و در دانشگاه این شهر در کنار مقبره «سیدجمال‌الدین اسدآبادی» به خاک سپرده شد.

 منبع : خبرگزاری فارس