شعری از سعید حدادیان در وصف امام رضا علیه السلام

صدای ربنای رودها

شاعر : سعید حدادیان

نداری‌های ما با آنچه داری جور می‌آید
به هر بیتی سلیمان می‌نشیند، مور می‌آید

بشارت باد! نزدیک اذان صبح دریا شد
صدای ربنای رودها از دور می‌آید

دعای مادرم در صحن گوهرشاد عطری شد
که از گهواره با من بوده و تا گور می‌آید

نمی‌دانم چه اسراری است در دربار این سلطان
که هر کس دلشکسته می‌رود، مسرور می‌آید

ز چشم زائری هنگام رفتن در حرم خواندم
دل دریایی‌اش موسی شده از طور می‌آید

صلات ظهر هم از گوشه این صحن‌ها گویا
صدای ناله نیمه شب منصور می‌آید

شعری برای سوریه

با توام جنگ لعنتی

شاعر : آرش نصرت اللهی

«با توام جنگ لعنتی!»

برای مردمی که هیولای جنگ به جان‌شان افتاده

*

تاریک... سوراخی که محل عبور جنگ داخلی است روی دیوار

تنها... کودکی که پناه گرفته میان دیوارهای نیمه‌جان

و سهمگین... جنگی که به مرزهای سرزمینش نزدیک می‌شود

انفجار

انفجار

انفجار

پوشش خوبی برای سطرهای بالاست!

حالا برای دقایقی این شعر را کنار بگذار

و پس از سه انفجار متوالی

به بوسه‌هایی فکر کن

که زیر آوار مانده‌اند

سهمگین تاریک تنها

خاورمیانه در میان باورهای کور

خاورمیانه در میان باروت‌های بد

خاورمیانه در میان حاکمان وقت

خاورمیانه در میان کنگره

خاورمیانه در میان نفت

خاورمیانه

خاورمیانه

این‌همه خاورمیانه در میان این شعر، به چه درد می‌خورد؟!

به چه درد می‌خورد وقتی موشک‌های بالستیک

از خاک خاورمیانه برمی‌خیزند

از جو این شعر خارج می‌شوند

و بر سر خاورمیانه خراب می‌شوند

هان؟! به چه درد می‌خورد؟!

آهای... خبرگزاری‌ها!... خبرگزاری‌ها!

صدای ضجه‌های مادری می‌آید از عکس‌های خبری

صدای ضجه‌های مادری

که کودکش را گم کرده در ابتدای این شعر

یک لحظه سکوت کن جنگ لعنتی!

با توام جنگ لعنتی!

صدای ضجه‌های مادری...

خبرگزاری‌ها!... خبرگزاری‌ها!...

این خبر تیر خورده است.

سیمین بهبهانی در سی سی یو بستری شد

سیمین بهبهانی

علی بهبهانی – پسر این شاعر – در این‌باره گفت: صبح یکشنبه (10 شهریور) که از بوداپست برگشتیم ، حال خانم بهبهانی بحرانی شد و ایشان را به بیمارستان رساندیم. فشردگی برنامه‌های سفر خیلی فشار آورد. در حال حاضر، ضربان قلب‌شان نامنظم است و مقداری خون‌ریزی دارند.

او ابراز امیدواری کرد، این شاعر تا پس‌فردا (چهارشنبه) به بخش عمومی منتقل شود.

سیمین بهبهانی به تازگی جایزه‌ی «یانوس پانونیوس» را که عمدتا در حوزه‌ی شعر اهدا می‌شود، در بوداپست و از گزاسوچ – دبیرکل انجمن قلم مجارستان – دریافت کرده است.

این شاعر هم‌اکنون در بخش سی‌سی‌یوی بیمارستان آراد تهران بستری است.

شعری از محمدجواد غفورزاده

یا ایها العزیز

شاعر : محمدجواد غفورزاده

باید سلام کرد به تسبیح و یاد او
بر صبح و بر سپیده و بر بامداد او

 بر او درود و خیر کثیر وجود او
بر حالت قیام و رکوع و سجود او

 عمرش چو جلوه‌ی ابدیت بلند باد
حزبش بلندپایه و پیروزمند باد

 ای آخرین امید بشر، در کویر غم
هرم حریر عاطفه در زمهریر غم

 مضمون بکر و ناب «مناجات جوشنی»
فرزند اختران درخشان و روشنی

ای یک اشاره‌ی لب تو «سابغ النعم»
یک زمزمه دل شب تو «دافع النقم»

چشمان ما غبار گرفت و نیامدی
دامان انتظار گرفت و نیامدی

کی می‌شود که پنجره‌ی پلک وا کنی؟
وجه خدای! عطف توجه به ما کنی

دیشب به خوابم آمدی ای صبح تابناک
خواندم «متی ترینا»، گفتم «متی نراک»

 «یا ایها العزیز»! ببین خسته‌حالی‌ام
چشمان پرستاره و دستان خالی‌ام

 ماییم آن «خسی که به میقات» آمدیم
شرمنده با «بضاعت مزجات» آمدیم

 شام فراق، سوره‌ی واللیل خوانده‌ایم
یوسف ندیده «اوف لنا الکیل» خوانده‌ایم

 یا ایها العزیز! به زیبایی‌ات قسم
بر حسن دل‌فریب و فریبایی‌ات قسم

 دل‌ها ز نکهت سخنت زنده می‌شود
عالم به بوی پیرهنت زنده می‌شود

 صبح وصال تو شب غم را سحر کند
آفاق را نگاه تو زیر و زبر کند

موسی تویی، مسیح تویی، مکه طور توست
شهر مدینه، چشم به راه ظهور توست

 تنها نه از غمت، دل یاران گرفته است
چشم بقیع تر شده، باران گرفته است

شعر «شفق» حدیث زبان دل من است
تکرار نام تو ضربان دل من است

شعری برای این روزهای جهان اسلام

نویسنده و شاعر : پروانه نجاتی

شعری برای این روزهای دنیای اسلام و برای دفاعی که مسلمانان سوریه و لبنان و مصر و لیبی و تونس و عربستان و یمن و بحرین و ایران برای مقدس ماندنش تلاش می‌کنند.

با احترام به مجاهدین راه حق در هر زمان و مکان و با هر قومیت و زبانی، از سلسله جنبان این حرکت عظیم یعنی سیدنا الامام روح الله و جانشین برحقش امام خامنه ای، تا سیدحسن نصرالله‌ها و صدرها و حکیم‌ها و محمد الدوره‌ها؛ و به امید آن روز که سایر آزادگان جهان از خواب غفلت برخیزند و فریادها به مشت تبدیل گردد...

  برادران عرب بی برادرم کردند
اسیر فاجعه های مکررم کردند

به عمق بی کسی چاه در شبی بی ماه
برای سنگ دل خود کبوترم کردند

چهار سوی گذر را به روی من بستند
شبیه قاعده بازی از برم کردند

مزورانه مرا دست گرگ ها دادند
برای پیرهن پاره پرپرم کردند

لب سکوت گزیدند وقت خوش رقصی
پیاله لب زده در خون شناورم کردند

فروختند مرا با نفیری از نفرت
و بعد هلهله بر زخم پیکرم کردند

به جای نان و عروسک به جای نرمی خواب
گلوله هدیه چشمان خواهرم کردند

برادران عرب، مصری از زر و زورند
که مثل خواب بدی دیر باورم کردند