6 رباعی برای 6 روز چهارم ماه رمضان

شاعر : یوسف رحیمی

روز نوزدهم

اللَّهُمَّ وَفِّرْ فِیهِ حَظِّی مِنْ بَرَکَاتِهِ وَ سَهِّلْ سَبِیلِی إِلَى خَیْرَاتِهِ وَ لا تَحْرِمْنِی قَبُولَ حَسَنَاتِهِ یَا هَادِیا إِلَى الْحَقِّ الْمُبِینِ

خدایا در این ماه بهره ام را از برکت‌هایش کامل گردان، و راهم را به سوى نیکی هایش هموار نما، و از پذیرفته خوبی‌هایش محرومم مساز، اى هدایت کننده به سوى حق آشکار.

این ‌عمر ‌گذ‌شت و ماند بر لبها آه

د‌ستم شده ‌از ‌دامن دنیا ‌کوتا‌ه

جز ر‌حمت تو مگر پناهی مانده؟

یا فاطمه ا‌شفعی ‌لنا ‌عند‌ا‌لله

روز بیستم

اللَّهُمَّ افْتَحْ لِی فِیهِ أَبْوَابَ الْجِنَانِ وَ أَغْلِقْ عَنِّی فِیهِ أَبْوَابَ النِّیرَانِ وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِتِلاوَةِ الْقُرْآنِ یَا مُنْزِلَ السَّکِینَةِ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ

خدایا در این ماه درهاى بهشت‌هایت را به رویم باز کن، و درهاى آتش دوزخ را به رویم ببند، و به تلاوت قرآن موفقم بدار، اى فرو فرستنده آرامش در دل مؤمنان.

ستار عیوب من الهی العفو

غفار ذنوب من الهی العفو

تو ‌غیر بد‌ی ندید‌ی ‌ا‌ز ‌من یک عمر

بخشنده ‌خوب ‌من الهی العفو

روز بیست و یکم

اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِی فِیهِ إِلَى مَرْضَاتِکَ دَلِیلا وَ لا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ عَلَیَّ سَبِیلا وَ اجْعَلِ الْجَنَّةَ لِی مَنْزِلا وَ مَقِیلا یَا قَاضِیَ حَوَائِجِ الطَّالِبِینَ

خدایا در این ماه براى من به سوى خشنودى ات دلیلى قرار بده، و براى شیطان راهى به سوى من قرار مده، و بهشت را منزل و آسایشگاهم قرار ده، اى برآورنده حاجات خواهندگان.

در چشم ترم ترنم احساس است

این اشک که قیمتی تر از الماس است

صد شکر امان نامه من از آتش

در دست پر از سخاوت عباس است

روز بیست و دوم

اللَّهُمَّ افْتَحْ لِی فِیهِ أَبْوَابَ فَضْلِکَ وَ أَنْزِلْ عَلَیَّ فِیهِ بَرَکَاتِکَ وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِمُوجِبَاتِ مَرْضَاتِکَ وَ أَسْکِنِّی فِیهِ بُحْبُوحَاتِ جَنَّاتِکَ یَا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّینَ

خدایا در این ماه درهاى فضلت را به روى من بگشا، و برکاتت را بر من نازل فرما، و به موجبات خشنودى ات موفقم بدار، و در میان بهشتهایت جایم ده، اى برآورنده خواهش درماندگان.

چشم من و لطف بی‌کرانت ارباب

قلب من و شوق آستانت ارباب

رفته ست جوانی و فقط آهی هست

دریاب مرا جان جوانت ارباب

روز بیست و سوم

اللَّهُمَّ اغْسِلْنِی فِیهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ طَهِّرْنِی فِیهِ مِنَ الْعُیُوبِ وَ امْتَحِنْ قَلْبِی فِیهِ بِتَقْوَى الْقُلُوبِ یَا مُقِیلَ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِینَ

خدایا در این ماه از گناهانم شست وشویم ده، و از عیبها پاکم کن، و دلم را به پرهیزکارى دلها بیازماى، اى نادیده گیرنده لغزشهاى اهل گناه.

ماندیم همه شب زده و ‌سر‌گردان

آن ‌صبحِ ‌سپید ‌را ‌مقدّر ‌گردان

ما ‌قوم ‌خطا ‌کار پشیمان ‌هستیم

مولامان ‌را ‌دگر به ما برگردان

روز بیست و چهارم

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ فِیهِ مَا یُرْضِیکَ وَ أَعُوذُ بِکَ مِمَّا یُؤْذِیکَ وَ أَسْأَلُکَ التَّوْفِیقَ فِیهِ لِأَنْ أُطِیعَکَ وَ لا أَعْصِیَکَ یَا جَوَادَ السَّائِلِینَ

خدایا در این ماه آنچه تو را خشنود مى‌کند از تو درخواست مى‌کنم، و از آنچه تو را ناخشنود مى‌کند به تو پناه مى آورم، و از تو در این ماه توفیق اطاعت و ترک نافرمانى ات را خواستارم، اى بخشنده به نیازمندان.

با اشک دو عین یا ‌قدیم ‌ا‌لا‌حسا‌ن

با این ‌همه ‌دِین یا ‌قدیم ‌ا‌لا‌حسا‌ن

ما آمده‌ایم تا ببخشی ما را

ا‌مشب به ‌حسین یا ‌قدیم ‌ا‌لا‌حسا‌ن

اشعاری در حمایت از مردم مظلوم فلسطین

غروب دلتنگ فلسطین

شاعر : فتحی شقاقی

در چارچوب حادثه تنهایی ای غریب
دیگر به درد و داغ و شکیبایی ای غریب

دنیا میان خون دلت غرق می‌شود
ایستاده‌ای غرق تماشایی ای غریب

دیروز در نگاه تو چندین ستاره سوخت
محکوم شد صداقت دریایی ای غریب

انکار شد رسالت مهتاب و کهکشان
مصلوب گشت باز مسیحایی‌ای غریب

روز آشنای تو جز سنگ پاره نیست
روشن‌ترین ستاره شب‌هایی ای غریب

فریاد می‌کنی دل آتش گرفته را
کس نیست آشنا و تو تنهایی ای غریب

 

خشم سنگ

شاعر : سید نادر احمدی

هرچند مانده تنها برادر سنگ
خشمی دوباره دارد دست تناور سنگ

تا چشم بد نیفتد بر شاخه‌های زیتون
بگذار دیگران را ماییم یاور سنگ

خالی مباشی از زخم، ای وحشت حرامی
در دست عشق تا هست فرمان خنجر سنگ

خوش باد حال پرواز ای بال‌ها اگر هست
بر دامن خلافان، جای کبوتر سنگ

خشمی قوی‌تر از سنگ هرگز مباد، هرگز
تا شانه‌های زخمی هستند سنگر زخم

 

کوه

شاعر : محمود جعفری

آفتاب، روی طلوع خویش، ایستاده
و من
کنار شطی از روشنی
که از پامیر تا جلجتا تن می‌کشد
وزش خورشید
-از خاکستر استخوان‌های برادرم -
در قریحه سرخ هوا جاری است
ومن احساس می‌کنم که
که کوه در دستان برادرم
آری! کوه
سنگ محض می‌شود

 

زخمی باز

شاعر : محمدحسین انصاری نژاد

در دستت امشب مبادا، سنگ از فلاخن بیفتد
زین سنگ‌ها باید آتش، بر جان دشمن بیفتد

از خوان هشتم گذر کن ،آن سو شغاد ایستاده
نگذار ناگاه در چاه، نعش تهمتن بیفتد

پیداست در آسمانت ،ابری که سجیل دارد
تا از فرود ابابیل ،شوری مطنطن بیفتد

این باغ تشنه ست تشنه، در قوم آب آوری نیست
تا چند چشمش فقط بر ابری سترون بیفتد

بین فلاخن بچرخان، بی تاب تر سنگ دیگر
بگذار هر دم گسل در، آن سد آهن بیفتد

این دایه مهربان را، وقت خطر می‌شناسی
روزی که «خردک شراری»، او را به دامن بیفتد

مرگت به بستر مبادا، این مرگ کوچک گناه است
سیب است این سر مبادا، سیب از نچیدن بیفتد

این کوچه‌ها مرگ خیزند، یکسر کبوتر ستیزند
حق دارد این شعر زخمی باز از تتن تن بیفتد

فلسطین

شاعر : رضا اسماعیلی

در گرماگرم حادثه
قلبش را ، گرم
از سینه در آورد و
به مرگ هدیه کرد .
مرگ
مبهوت و گیج 
جویای نامش شد
و او – سربلند و مغرور –
در حالی که تبسمی شیرین بر لب داشت
آرام زمزمه کرد :
« فلسطینی »

 

فلسطین شناسنامه من است

شاعر : رضا اسماعیلی

یاران !
مرا به نام زادگاهم بخوانید
به نام نامی فلسطین
سرزمین خون و آتش و حماسه
که من
از تبار خوشه‌های خشمی آن دیارم
من فلسطینی ام
و فلسطین
شناسنامه من است
بدون فلسطین
به سوال گمشده‌ای می‌مانم
که در بادیه‌های توهُم سرگردانم
و هیچ پاسخی مرا نمی‌پرسد.
فلسطین!
ای قلب پاره پاره من!
آزادی را چشم در راه باش
که من
با لشگری از سنگ‌های شورشی
انقلاب را به پیش خواهم برد
و به زودی
سال روز حکومت چشمان تو را
جشن خواهم گرفت.
امروز اگر جهان
هزاره زخم مرا به سوگ نشسته است
فردا
در سال‌گشت انفجار حماسه سرخ من
بیرق خونم را
بر بام پیروزی
به اهتزاز در خواهد آورد.
فردا
گل‌زخم‌های بالغ من
بر بازوان غیور انتفاضه
منتشر خواهد شد
و شمشیر و ترازو
عدالت چشمان مرا
قسمت خواهد کرد.
فردا
« یوم الحساب » مظلومیت من است
و تو ای قدس!
ای قلب پاره پاره من!
به زودی
پیروزی را در آغوش خواهی کشید :
« الیس الصبح بقریب »

سروده ای جدید از سید حمیدرضا برقعی

سید حمیدرضا برقعی

سکوت

شاعر : سید حمیدرضا برقعی

سکوت عین سکوت است، بی همانند است
که پیشوند ندارد، بدون پسوند است

زبان رسمی اهل طریقت است سکوت

سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است

زمین یخ زده را گرم می کند آرام

سکوت، معجزه ی آفتاب تابنده است

سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد

سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است

سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است

سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است

سکوت کرد علی سالهای پی در پی

همان علی که در قلعه را ز جا کنده است

همان علی که به توصیف او قلم در دست

مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست

علی به واقعه جنگید با زبان سکوت

که ذوالفقار علی در نیام برّنده است

علی به واقعه کار مهم تری دارد

که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است

از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم
!از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است

از آن سکوت که در عصر خود نمی گنجد

از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است

از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست

از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است

از آن سکوت که دستان حیله را بسته

و دور گردن فتنه طناب افکنده است

 

سکوت کرد علی تا عرب خیال کند
ابو هریره به فن بیان هنرمند است

صحابه ای که فقط یک سوال شرعی داشت

پیاز عکه به ذی الحجه دانه ای چند است؟!

 

علی خلیفه شود پیرمرد بیغوله
یکی است در نظرش با حسن که فرزند است

ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو؛

محمد بن ابوبکر آبرومند است

علی خلیفه شود شیوه ی حکومت او

برای عده ای از قوم ناخوشایند است

ستانده می شود آن رفته های بیت المال

ازین درخت اگر میوه ای کسی کنده است

اگر به پای کنیزانشان شده خلخال

اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است

علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی

چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است

کنون لباس خلافت چنان زنی باشد

که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است

برادرم! به تریج قبات برنخورد

که ناگزیر زبان قصیده برّنده است

اگرچه روی زبان زبیر تبریک است

اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است

اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند

ولیکن از دلشان باخبر خداوند است

....

البته این شعر هنوز نقطه پایان ندارد

6 رباعی برای 6 روز سوم ماه رمضان

روز سیزدهم

اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی فِیهِ مِنَ الدَّنَسِ وَ الْأَقْذَارِ وَ صَبِّرْنِی فِیهِ عَلَى کَائِنَاتِ الْأَقْدَارِ وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِلتُّقَى وَ صُحْبَةِ الْأَبْرَارِ بِعَوْنِکَ یَا قُرَّةَ عَیْنِ الْمَسَاکِینِ

خدایا مرا در این ماه از آلودگی ها و ناپاکی ها پاک کن، و بر شدنی هاى مورد تقدیرت شکیبایم گردان، و به پرهیزگارى و هم نشینى با نیکان توفیقم ده، به یارى ات اى نور چشم درماندگان

از هر چه که هست جز خودت دورم کن

لبریز حضور، غرق در نورم کن

این قافله عمر که از دستم رفت

با قافله حسین محشورم کن

روز چهاردهم

اللَّهُمَّ لا تُؤَاخِذْنِی فِیهِ بِالْعَثَرَاتِ وَ أَقِلْنِی فِیهِ مِنَ الْخَطَایَا وَ الْهَفَوَاتِ وَ لا تَجْعَلْنِی فِیهِ غَرَضا لِلْبَلایَا وَ الْآفَاتِ بِعِزَّتِکَ یَا عِزَّ الْمُسْلِمِینَ

خدایا مرا در این ماه بر لغزشها سرزنش مکن، و از خطاها و افتادن در گناهان دور بدار، و هدف بلاها و آفات قرار مده، به عزّتت اى عزّت مسلمانان.

با قبح گناه سوز آهم گم شد

در شام سیاه، آه، ماهم گم شد

چشم و دل من به نور تو روشن بود

غافل شدم از تو باز راهم گم شد

روز پانزدهم

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ طَاعَةَ الْخَاشِعِینَ وَ اشْرَحْ فِیهِ صَدْرِی بِإِنَابَةِ الْمُخْبِتِینَ بِأَمَانِکَ یَا أَمَانَ الْخَائِفِینَ

خدایا در در این ماه طاعت فروتنان را نصیبم کن، و سینه ام را براى انابه همانند بازگشت خاضعان باز کن به امان دادنت اى امان ده هراسندگان.

این بنده ‌رو ‌سیاه بر ‌می‌‌گردد

از جاده ا‌شتباه بر می‌گردد

افتاده ‌ز پا ‌ا‌گرچه در بی ‌راهه

یک روز ولی به راه بر ‌می‌‌گردد

روز شانزدهم

اللَّهُمَّ وَفِّقْنِی فِیهِ لِمُوَافَقَةِ الْأَبْرَارِ وَ جَنِّبْنِی فِیهِ مُرَافَقَةَ الْأَشْرَارِ وَ آوِنِی فِیهِ بِرَحْمَتِکَ إِلَى [فِی] دَارِ الْقَرَارِ بِإِلَهِیَّتِکَ یَا إِلَهَ الْعَالَمِینَ

خدایا مرا در این ماه به همراهى و همسویى با نیکان توفیق ده، و از همنشینى با بدان دور بدار و به حق رحمتت به خانه آرامش جایم ده، و به پرستیدگى ات اى پرستیده جهانیان.

دید‌ند ‌همه ‌گناه ‌و ‌عصیان ا‌ز ‌من

بی ‌مهر‌ی ‌و ‌بد قولی و ‌کفر‌ا‌ن از ‌من

‌مر‌د‌م ‌همه ر‌ا‌نده‌ا‌ند ‌من ر‌ا ‌ا‌ز ‌خو‌د

یار‌ب تو ‌فقط ‌ر‌و‌ی ‌مگر‌دا‌ن از ‌من

روز هفدهم

اللَّهُمَّ اهْدِنِی فِیهِ لِصَالِحِ الْأَعْمَالِ وَ اقْضِ لِی فِیهِ الْحَوَائِجَ وَ الْآمَالَ یَا مَنْ لا یَحْتَاجُ إِلَى التَّفْسِیرِ وَ السُّؤَالِ یَا عَالِما بِمَا فِی صُدُورِ الْعَالَمِینَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ

خدایا مرا در این ماه به سوى کارهاى شایسته هدایت فرما، و حاجتها و آرزوهایم را برآور، اى آن که نیاز به روشنگرى و پرسش ندارد، اى آگاه به آنچه در سینه جهانیان است بر محمّد و خاندان پاکش درود فرست.

برده ست مرا چنان عدو، خَلِّصنِی

در ظلمت و جهل خود فرو، خَلِّصنِی

عمریست اسیر بند نفسم، ای وای

یارب به نبی و آل او خَلِّصنِی

روز هجدهم

اللَّهُمَّ نَبِّهْنِی فِیهِ لِبَرَکَاتِ أَسْحَارِهِ وَ نَوِّرْ فِیهِ قَلْبِی بِضِیَاءِ أَنْوَارِهِ وَ خُذْ بِکُلِّ أَعْضَائِی إِلَى اتِّبَاعِ آثَارِهِ بِنُورِکَ یَا مُنَوِّرَ قُلُوبِ الْعَارِفِینَ

خدایا مرا در این ماه به برکتهاى سحرهایش آگاه کن، و دلم را با روشنایى انوارش روشنى بخش، و تمام اعضایم را به پیروى آثارش بگمار، به نروت اى نوربخش دلهاى عارفان.

چندی‌ست دلم هوائی پرواز است

اما به هوای این قفس دمساز است

نشنیده‌ای «ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّک» را؟

ای نفس! در باغ شهادت باز است

اشعاری به مناسبت شهادت امام علی علیه اسلام

استرجاع

شاعر : محمدمهدی سیار

آری همین امروز و فردا باز می‌گردیم
ما اهل آنجاییم از اینجا باز می‌گردیم

  با پای خود سر در نیاوردیم از این اطراف
با پای خود یک روز اما باز می‌گردیم

  چون ابرها صحرا به صحرا برد ما را باد
چون رودها صحرا به صحرا باز می‌گردیم

  این زندگی مکثی‌ست ما بین دو تا سجده
استغفراللهی بگو، ما باز می‌گردیم

  بین جماعت هم نماز ما فرادا بود
عمری ست تنهاییم و تنها باز می‌گردیم

  ما عاقبت "انا الیه راجعون" بر لب
از کوچه بن بست دنیا باز می‌گردیم

 

خطوط آخر

شاعر : محمدمهدی سیار

امام رو به رهایی عمامه روی زمین
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

 خطوط آخر نهج البلاغه ریخت به خاک
چکید خون خدا در ادامه روی زمین

 خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان "حجاز" و "یمامه" روی زمین

  زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین:

  "مرا بس است همین یک دو قرص نان زجهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین... "

...تو رفته ای و زمین مانده است و ما اینک
و میزهای پر از بخش نامه روی زمین!

 

دو رباعی

شاعر : محمدمهدی سیار

مسجد ز اذان آخرت مست هنوز
محراب به یاد قامتت هست هنوز
در سجده سرت شکافت مولای نماز
ز آن واقعه سجده سر شکسته‌ست هنوز

***

 آه آن سر سرفراز ناگاه شکافت
فرق سر یک نماز ناگاه شکافت
انگار شب تولد مولا بود
پیشانی کعبه باز ناگاه شکافت

 

دو شعر

شاعر : عایشه درانی

1

یا شاه نجف شیر خدا حیدر کرار
ای محرم راز ازلی ، واقف اسرار

هم حیدر هم صفدر و هم فاتح خیبر
تیغ نظرت صف شکن لشکر کفار

فیض از کرمت یافته هر شاه و گدایی
کان کرم و بحر عطا ابر گهر بار

هم مقصد و مقصود رجال و زنسائی
ای فخر ولی، کنز سخا سالک اطوار

هم ناصر هم غالب و هم شاه ولایت
هم خاک در تست شفای دل بیمار

هر دل که درو حب علی نیست بترقد
هرکس نبود خادم تو باد نگونسار

هم خالص هم مخلص هم کلب درت را
شک نیست گر ایزد بدهد جنت و گلزار

هرجا که بود خوف و خطر شمع هدایت
از یکه و یک دانه من باش خبر دار

عایشه به اذیال کرم دست رجا زد
چون هست و عطا و کرم و لطف تو بسیار

 

2

یا علی علم غیب می‌دانی
واقف رازهای پنهانی

هم امام و صحاب و یار ولی
شاه مردان و شیر یزدانی

هم امین و امان و ملک و وجود
قوت روح و راحت جانی

والی هر دو کون شاه نجف
شاه و شاهان و میر میرانی

کنز الطاف معدن کرمی
زوج بنت حبیب سبحانی

آشکار و نهان خفی جلی
صفدر و شهسوار میدانی

کاشف سر باطن و ظاهر
هم قوار چهار ارکانی

عالم السر عالم ملکوت
ورق نا نوشته می‌خوانی

اسد الله غالبی حیدر
از جبین تو صبح نورانی

زینت و زیب ملت دینی
ساقی بزم جام عرفانی

در دریای لامکان هستی
بر همه شهریار خاقانی

فابض و فیض بخش و فیض رسان
ملجا و لطف مستمندانی

هم حبیب و طبیب و هم شافی
محرم ریش درد مندانی

الغیاث الغیاث سرو دین
هم تو جد شه خراسانی

راه گم کرده‌ام هدایت کن
سالک و ضامن غریبانی

عقده از کار بسته‌ام بگشا
کارها را تو مشکل آسانی

اوفتاده‌ام به بحر طوفانی
کشتی من شدست طوفانی

خامه عاجز شود ز او صافات
هرچه خواهی کنی تو بتوانی

وصف تو در بیان نمی‌گنجد
رفعتت را نباشد امکانی

اسدالله سرم فدای تو باد
دل و جانم توراست قربانی

همچو کلب او فتاده در کویت
گر برانی مرا وگر خوانی

دست عایشه دامن کرمت
در سخا نیست چون تو سلطانی

 

علی علی

شاعر : امید مهدی نژاد و حسن صنوبری

کی می‌شود شبیهِ تو پیدا؟ علی علی
بعد از تو خاک بر سر دنیا، علی علی

عالی‌مقامِ عالمِ بالا، علی علی
... والاعلوِّ عالیِ اعلی، علی علی

دستِ حق و زبانِ حق و چشمِ حق، به‌حق
آیینه خدای تعالی، علی علی

نامت دوای درد و کلامت شفای دل
استادِ ذوفنونِ مسیحا، علی علی

گاهی شریکِ دردِ تو عیسا، علی علی
گاهی عصای دستِ تو موسا، علی علی

با ذوالفقار ـ تیغِ ستم‌سوزِ «لا» ـ به کف
تنزیه‌کارِ ساحتِ «الّا»، علی علی

شاهینِ تیزبینِ ترازوی خیر و شر
فرمانروای محشرِ کبری، علی علی

پیرِ خرد بدایه به نامِ تو کرد و گفت:
حقِّ مبرهن است همانا علی، علی

آموزگارِ عشق گریبان درید و گفت:
دردا و حسرتا و دریغا علی، علی

شیخان و زاهدان و فقیهان و مفتیان
حق حق علی علی، یا مولا علی علی

رندان و لولیان و فقیران و صوفیان
هو هو علی علی، یا هو یا علی علی

«وردِ زبانِ اهل زمانا، علی علی
یکتای روزگار و یگانا، علی علی»

اوج و فرودِ نغمه نصرت علی، علی
ریحان و روحِ خطِ معلّا علی، علی

یک‌شمّه از کلامِ تو شد چشمه، موج موج
یک‌چشمه از سکوتِ تو دریا، علی علی

هر بت که سجده بردمش، آخر خدا شکست
حدّ تو نیست یک صنم اینجا، علی علی

دنیا هنوز نام تو را می‌بَرد مدام
دنیا هنوز محو تماشا: علی، علی

دنیا هنوز تشنه شمشیرِ عدلِ توست
آن تلخ‌ترْ شرابِ گوارا، علی علی

دیگر علی ندید به خود خاک و، دید اگر
پیش از تو بود حضرت زهرا علی، علی

یک‌چند بود حضرت زهرا انیس تو
یک‌عمر... آه، تنها تنها علی علی

دستِ عقیل سوخت که گویند دشمنان
«با دوست هم نکرد مدارا علی»، علی

گفتیم «در نمازش...» گفتند «در نماز؟
او هم نماز می‌خواند آیا؟ علی؟ علی؟»

حق ـ محضِ حق ـ و این‌همه باطل؟ خدا، خدا
همج‌الرعاع و این‌همه غوغا؟ علی، علی

یاران و زهرِ غَدر، شیاطین و تیغِ کین
ای زخم‌خورده از همه ما، علی علی

بیراهه است و ظلمت، بیراهه است و ظلم
بانگی بزن به خیل رعایا، علی علی

ما مانده‌ایم و معرکه، ما مانده‌ایم و تیغ
ما مانده‌ایم و صف به صف اعدا، علی علی

ای خطِ نورِ لم‌یزلی، تا ابد بتاب
دیروز را بریز به فردا، علی علی

من با زبان خاک چگونه بخوانمت؟
بالانشینِ عالمِ بالا، علی علی

دنیای بی‌تو توده خاکی‌‌ست بی‌خدا
بعد از تو خاک بر سرِ دنیا، علی علی

تنها، غریب، تنها... حتی میانِ ما
حتی در این مراسمِ احیا، علی علی

 

شب است

شاعر : رضا اسماعیلی

شب است و کوفه و مردی زلال در باران
نشسته زیر نگاه خدا به نخلستان

 شب است و کوفه و مردی غریب ... ، نامش چیست ؟!
که نور می‌وزد از سمت نام او این سان

کسی شبیه خدا ، بی‌بدیل و بی‌همتا
فرشته تر ز فرشته، فراتر از انسان

کسی شبیه خدا، در شکوه گل پیدا
کسی شبیه خدا، مثل روح گل پنهان

 کسی که نام بلندش کلید هر قفل است
برای پرسش هر درد، پاسخ درمان

 کسی که قلب غیورش مُقسّم عشق است
کسی که روح کریمش، مُقسّم احسان

 صدای پای عدالت به کوفه می‌پیچد
یتیم کوفه و مشق سپیدِ: بابا ، نان

 شب است و کوفه و یک مرد، همنشین درد
شب است و کوفه و یک مرد، چاه و نخلستان

 شب است و نعره تیغی که ناگهان ... افسوس !
شکافت فرق عدالت ، شهید شد قرآن